در ذهنی که شما و دیگران را رتبهبندی میکند نمانید
تنها بیذهنیِ غایی، بیاندیشگیِ راستین است. بیاندیشگی به بیذهنیِ غایی اشاره دارد که در آن هر پندارِ فریبنده فرو افتاده است. از بیذهنیِ غایی، که در آن همهی پندارهای فریبنده خاموش شدهاند، دیدنِ سرشتِ راستین برمیخیزد، یعنی تحقق «چنینبودن». این آموزه را تنها در جایگاه تمرین در نظر نگیرید؛ آن را در زندگی روزمره نیز، آنجا که با مردم روبهرو میشوید و پیوند برقرار میکنید، بنگرید.
گاهی احساس میکنید مردم با شما درست رفتار نمیکنند و شما را خوار میشمارند. خود را انسانی کممایه نمیدانید، بسیار آموختهاید و در جنبههای بسیار برجستهاید. اما وقتی حس میکنید طرف مقابل شما را به رسمیت نمیشناسد، ذهنتان ناآرام میشود.
در آن لحظه باید ذهن خودتان را نسبت به آن دیگری نیز بنگرید. با باور به اینکه انسانی برجستهاید، ممکن است به دیگران بنگرید و بیندیشید: «آن شخص در تمرین از من عقبتر است» یا «او پایینتر از من است». آن دیگری شما را خوار میشمارد و شما نیز او را خوار میشمارید. هر یک از شما با معیار خود بالا و پایین را جدا میکنید و از همین رو پیوند از مسیر خود بیرون میرود.
اگر در سالهای دراز زندگیتان یکبهیک بررسی کنید که دیگران چگونه شما را دیدهاند، چیزهای بسیاری مییابید که بر ذهن سنگینی میکند. آنچه اهمیت دارد این است که به هر یک از آنها بسته نشوید و با خرد و به شیوهی خود با موقعیتی که پیش رو دارید روبهرو شوید و زندگی کنید. اینجا نیز میتوانید آموزهی پندارِ فریبنده و بیذهنیِ غایی را بنگرید.
وقتی در تمرین انواع پندارها و خیالهای فریبنده پیوسته برمیخیزند، تمرین شما بهخوبی پیش نمیرود. اندیشهها شما را با خود میکشند و با چنگ زدن دوباره به آن اندیشهها، خود برای خود سنگ راه میسازید. چسبیدن به پندار فریبنده به این شیوه هیچ سودی برای تمرین شما ندارد.
کارهای دنیا نیز با پندار فریبنده پیوند دارند. وقتی کسبوکار میکنید، به سر کار میروید و با مردم پیوند برقرار میکنید، امور بسیاری در هم میپیچند. حتی وقتی آرام مینشینید، آن امور بهصورت جریانی از اندیشه ادامه مییابند. چون باید در زندگی کار و پیوندهای خود را نگه دارید، رهایی از پندار فریبنده میتواند دشوار به نظر آید.
آنگاه پرسشی پدید میآید: برای آنکه پندار و خیال فریبنده را یکسره خاموش کنید، آیا باید همهی کارها را رها کنید و همهی پیوندها را ببُرید؟ در زندگی نمیتوانید همهی پیوندها را قطع کنید. اندیشهها درست در میانهی کار و پیوندی که ادامه دارد برمیخیزند. پس در همان موقعیت باید با ذهنی پیش بروید که نه به خودتان گیر میکند و نه به دیگری، و در هیچ جا نمیماند.
وقتی خود و دیگری، فاعل و موضوع را از هم جدا میکنید و در آن جدایی میمانید، مانع پدید میآید. اگر به داوریهای «من چنین انسانیام» و «آن دیگری چنان انسانی است» بسته شوید، ذهنی که از پی آن میآید پیوسته برمیخیزد. نباید حتی به یک چیز گیر کنید و باید جایی برای ماندن نداشته باشید. باید چنان تمامعیار پیش بروید که آن جایگاه را نیز با نام «ذهن» نگیرید. بیذهنیِ غایی همینگونه جایگاه تمرینی است که باید به آن تحقق یافت، و از آنجا دیدنِ سرشتِ راستین برمیخیزد.
این تمرین در پیوندهای روزمره نیز لازم است. در جایی ناآشنا ممکن است کسی با شما چون کسی رفتار کند که بهآسانی میتوان او را زیر فشار گذاشت یا فریفت. شما ممکن است آن شخص را ناچیز بشمارید و او نیز شما را بسیار پایینتر از خود ببیند. با هر که روبهرو شوید ممکن است چنین پیش آید. در چنین زمانی به تمرینِ نگذاشتنِ ذهن در بند رفتار دیگری نیاز دارید.
اگر به این اندیشه گیر کنید که آن دیگری شما را خوار میشمارد، دلتان درد میگیرد و دشواری پدید میآید. اگر بتوانید بیآنکه در بند آن اندیشه باشید با موقعیت روبهرو شوید، میتوانید با خرد پاسخ دهید. بنگرید که آن دیگری چگونه رفتار میکند، اما نگذارید رفتار او پیوسته ذهن شما را ببندد.
ذهنِ اینکه انسانی برجستهاید را رها کنید و به داوری آن دیگری نیز گیر نکنید. اگر در جدا کردن خود از دیگری بمانید، در امتداد همان جدایی پندار فریبندهای دیگر برمیخیزد. در میان کار و پیوندهایتان آن ذهن را بشناسید و تمرینِ نماندن در آن را ادامه دهید.
وقتی احساس میکنید کسی با شما درست رفتار نمیکند، بنگرید در آن لحظه چه اندیشهای در درون شما برمیخیزد. همچنین بازنگرید که آیا اندیشهی «من سزاوار بیش از این هستم» و اندیشهی «آن شخص از من کمتر است» با هم حضور دارند یا نه.
بهجای آنکه اندیشهی برخاسته را بچسبید و بارها درست و نادرست را داوری کنید، در آن نمانید و به آنچه اکنون لازم است پاسخ دهید. در حالی که کار و پیوندهای خود را ادامه میدهید، تمرین کنید که به ذهنی که شما و دیگری را به بالا و پایین جدا میکند گیر نکنید.
تنها بیذهنیِ غایی، بیاندیشگیِ راستین است. از بیذهنیِ غایی، که در آن همهی پندارهای فریبنده خاموش شدهاند، دیدنِ سرشتِ راستین برمیخیزد، یعنی تحقق «چنینبودن».
وقتی احساس میکنید مردم شما را خوار میشمارند، ذهن خودتان را نیز بنگرید. ممکن است شما هم خود را برجسته بدانید و دیگری را خوار بشمارید. وقتی در ذهنی میمانید که بالا و پایین را جدا میکند، پیوند از مسیر خود بیرون میرود و دل درد میگیرد.
در زندگی نمیتوانید همهی کارها و پیوندها را قطع کنید. در حالی که کار میکنید و با مردم روبهرو میشوید، به تمرینِ گیر نکردن به اندیشههایی که شما را از دیگری جدا میکنند و در هیچ جا نماندن نیاز دارید. وقتی ذهنِ برجستهبودن را رها میکنید و در بند ارزیابی دیگری نیستید، میتوانید با خرد به موقعیت پیش رو پاسخ دهید.
- اندیشهی بهتر بودنِ شما نخست برمیخیزد.
- چشمی که دیگری را میسنجد، شما را نیز میسنجد.
- نخست به اندیشهای که برخاسته آگاه شوید.
- خطکشی را که با آن میسنجیدید رها کنید و لحظهای کنار خود نگه دارید.
- آنچه اکنون لازم است را با هم انجام دهید.